حاج ملا هادي السبزواري
465
شرح مثنوى
عقل ما كو : يعنى عقل قدسى كو تا ببيند كه غرب و شرق دارد نور حق . و از آن غرب و شرق روحها صد گونه برق مىزنند . و عدد صد به اعتبار اصناف ارواح است ، از مقرّبين و اصحاب يمين و اصحاب شمال - كه « اَلأرواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ » - و به اعتبار مظهريت اسماء حسنى - كما مرّ . و مىشود كه اضافهء عقل به ما كو ، بيانيه باشد . يا به سكون لام بخوانيم . و تشبيه به ماكو در اين باشد كه ماكو در ميان تارها حركت داده مىشود ، و از اين طرف و آن طرف برون آورده مىشود . پس گويا طلوع و غروب دارد . و عقل كلَّى هم در مقام ارواح آدميه نزول مىكند ، و باز عروج مىكند ، روح و عقل كلَّى مىشود . * ( « كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ » 7 : 29 ( 1 ) . ( ( 3323 ) ) جزر و مدّش بد به بحرى بىزبد * منتفى شد جزر و باقى ماند مد ن 1204 16 - ك 401 10 بىزبد : بىكف و صاف مراد است . چه بحر وجود است كه نور صرف و آب حيات محض است . و اگر ماهيّات امكانيه و اعيان ثابتهء سرابيه را زبد بگيرى ، چون شيئيت وجود ندارند صادق است كه بىزبد است . خاصه جزر و مدّ در سلسلهء طوليّهء نزوليّه و عروجيّه مراد است . و ماهيّات صور علميهاند . و در بعض نسخ « در زبد » است . يعنى بحرى در پردهء زبد . منتفى : اگر بگويى مناسب چنين مىنمايد كه منتفى شدند . چه نزول به مد مشابه است . چنان كه وجود منبسط و هويت ساريه گويند . گوييم جزر به حسب لغت ، نقص و رجوع به خلف است . پس نزول وجود ، كه تنزّل نور و آب حيات وجود است ، و رجوع به خلف و عالم ماده است ، به جزر أليق است . و صعود كه اشتداد نور و ترقّى نفوس و ارواح است ، و بسوى حق رفتن است ، به مدّ أنسب است . ( ( 3331 ) ) مجمع و پاى عَلَم مَأوىَ القُرُون * هست حق كُلٌّ لَدَينا مُحضَرون ن 1205 2 - ك 401 14 هست حق كل : اشارت است به مقام تفصيل در اجمال ، بعد از مقام اجمال در تفصيل ، و به كثرت در وحدت ، بعد از وحدت در كثرت . ( ( 3332 ) ) نقشها گر بىخبر گر با خبر * در كف نقّاش باشد محتضر ن 1205 3 - ك 401 14 محتضر : به حاء مهمله و ضاد معجمه .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 29 . .